الف 3

ا نتساب اضرار

 


( فقه )مبناى مسئولیت هاى ما لى در فقه است و قدر مشترک بین اتلاف (ماده 328  ق م) و تسبیب( ماده 331 ق. م) محسوب می دشود. از اغلاط معروف این است که گفته ا ند: در اتلاف، تقصیرشرط مسئولیت نیست ولى در تسبیب، تقصیر شرط مسئولیت است و حال اینکه درمورد اتلاف ( ا نتساب اضرار) بدون وجود تقصیر، محقق است اما درتسبیب  وجود تقصیر، شرط عرفى تحقق ا نتساب اضرار است پس مبناى اتلاف و تسبیب یکى است نه دو چیز. مضافآ براینکه درفقه اسلام نص قانون در مسئولیت مدنى یک چیز است که فقهاء ازهمان نص اتلاف وتسبیب را اصطلاح کرده و استخراج نموده ا ند و در یک نص دو مبناى حقوقى( ریسک- تقصیر) منظور نمى کنند.

 


 

 


انتظار خدمت

 


رک . خدمت

 


 

 


انتظامات

 


(حقوق ادارى )قسمتى از وزارتخا نه یا اداره که شغل وکارآن بر قرارى ا نتظامات اداری آن وزارتخا نه یا اداره است (رک. انتظامات ادارى )

 


 

 


ا نتظامات ادارى

 


( حقوق ادارى )قواعدى که بر اى حضور و غیاب کارمندان در ساعات کار و نظم امور و سلوک با مراجعان و امور جارى اداره یا وزارتخا نه مقرر شده است و عدم رعایت آنها مستلزم کیفر انضباطى است.

 


 

 


ا نتظامات داخلى

 


مرادف انتظامات ادارى است (رک. انتظامات ادارى)

 


 

 


انتفاع

 


( فقه- مدنی) قسمى است از مال که از طریق اباحه آن بغیر براى منتقل الیه ( حق ا نتفاع) حاصل میشود (ماده 40 ق- م )انتفاع در اصطلاحات فقه و حقوق مدنی غیر از منفعت است (رک. عین )

 


 

 


انتقال

 


(مد نى- فقه )زوال ما لکیت ما لک نسبت بمال ( یا اموال )معین بنفع مالک جدید که یدوى متلقاى ازما لک نخستین است انتقال دوقسم است:

 


الف- انتقال مسبوق به نقل مانند بیع (رک. نقل)

 


ب- انتقال غیرمسبوق بنقل مانند انتقال ترکه بورثه متوفى. معمولا اولى رانقل و دومى را ا نتقال مى گویند.

 


 

 


انتقال تعهد

 


( مدنی) مجموع انتقال دین و انتقال طلب راگویند.

 


 

 


انتقال دین  Cession

 


(مدنی )هرگاه بدون تبدیل تعهد( رک. تبدیل تعهد) شخص ثا لث، دین مدیون را برذمه خود گیرد این را انتقال دین نامند رضایت بستانکار شرط انتقال دین است. ضمان عقدى و حواله براساس ا نتقال دین قرار دارند( ما ده 292-684 724 قانون مدنی و ماده 38 قانون اعسار 1313)

 


 

 


انتقال طلب  Cession de creance

 


( مدنی) نقل حق بستانکار بوسیله او به دیگرى. رضایت بدهیکارشرط صحت این نقل نیست (ماده 292 قانون مدنی و ماده 38 قا نون اعسار 1313)

 


 

 


ا نتقال قهرى

 


( مدنى- فقه) انتقال مال منقول یا غیر منقول یا مطالبات کسى بدیگرى بدون اینکه سبب این ا نتقال توافق طرفین باشد ما نند ا نتقال مال مورث بورثه( ماده 111 نظامنامه قانون ثبت)

 


 

 


انجمن

 


جمعیتى است که بطور مستمر وبا شخصیت حقوقى برای وصول بغرض معین گردآمده باشند ومقاصد غیر بازرگانی (از قبیل علمى- ادبى- امورخیر وما نند اینها) داشته باشندخواه مؤسسین آن قصد انتفاع هم داشته باشند (ما نند کانونهای فنی وحقوقى)  یانه (ماده یک آئین نامه اصلاحی ثبت تشکیلات و مؤسسات غیرتجارى قابل اجراء از 15- 9-1337)

 


 

 


ا نجمن امور اجتماعی بخش

 


بمنظور ایجاد هم آهنگى در بهبود امور ا جتماعى و عمران دهات وترقى سطح زندگى ورفاه کشاورزان وسا کنان دهات ازتا ریخ تصویب این قا نون( یعنی لایحه قانو نی ا صلاح ا مور ا جتماعى و عمران دها ت -  مصوب 6- 5- 35- مجموعه 1335- ص 134) امور اجتماعى و عمران دهات کشور بعهده انجمن ها ی ده و بخش وشهرستان است که تحت راهنما ئی و نظارت بنگا ه امور اجتماعى وعمران دهات وظائف خود راانجام میدهد( ما ده یک لایحه مذکور) انجمن مذکورازبخشداریا قائم مقام او- رئیس کشاورزى یا نماینده وزارت کشا ورزی- رئیس فرهنگ یا نماینده وزارت فرهنگ - رئیس بهدارى یا نماینده وزارت- رئیس راه یا نماینده وزارت- رئیس یا نماینده با نک کشاورزى- نماینده بنگاه اصلاح امور اجتماعى و عمران دهات- هفت نفر از نمایندگان انجمن ده (رک. انجمن ده )تشکیل میشود- ماده ششم لایحه مزبور.

 


 

 


ا نجمن اموراجتماعى شهرستان

 


این انجمن مرکب است از فرماندار- رئیس کشا ورزی - رئیس فرهنگ – رئیس بهداری- رئیس راه - رئیس با نک کشاورزی - نماینده بنگاه اصلاح امور اجتماعى و عمران دهات - دو نفر ا زما لکان کشا ورزآن شهرستان با نتخاب فرما ندار برای دوسال- نمایندگان ا نجمن هاى بخش بدین طریق که درهر جلسه موضوعات مر بوط بهر بخش که مطرح است بانتخاب انجمن بخش دو نفر شرکت خواهند کرده( ماده هفت لایحه قاتونی اصلاح امور اجتماعى و عمران دهات- مصوب 6- 5- 35 ) رک. انجمن امور اجتماعى بخش

 


 

 


انجمن بلدیه

 


یا انجمن شهرمرکب است از اعضائى که از محلات شهر مطابق مقررات انتخاب شوندیا از نمایندگان تجارو اصناف و ما لکان برگزیده میشوند( قانون بلدیه 1309- ماده پنج)

 


 

 


انجمن بهدارى

 


شخصیتى است حقوقى موکب از رئیس انجمن شهر و شهردار و رئیس بهدارى و رئیس دانشکده پزشکى( در نقاطى که دانشکده پزشکى نباشد رئیس فرهنگ) ویکى از پزشکان آزاد بانتخاب کلیه پزشکان شهر وسه معتمد که معتمدان بخشها از بین خود برگزینند ودر صورت عدم توافق بقرعه، و مدیرعامل جمعیت شیر و خورشید سرخ درنقاطى که جمعیت وجود دارد( لایحه قانونی راجع بواگذاری امور بهدارى مردم مصوب 10-2-37)

 


 

 


ا نجمن ده

 


ا نجمن ده مرکب ازپنج نفر است که براى مدت سه سال و باکثریت آراء ساکنان همان ده انتخاب میشوند وعضویت ا نجمن افتخارى است و داراى شخصیت حقوقى و استقلال ما لى است وقائم مقام شوراها وا نجمن های سابق خواهد بود. (ما ده 2- 3 تصویبنا مه 8304 مو رخ 7-6-42 و اصلاحى آن در تصویب نامه 41394 مورخ 17- 7- 42)

 


 

 


انجمن شهر

 


رک. انجمن بلدیه

 


 

 


انحلال

 


در معنی از بین رفتن یک موسسه رسمى ( مانند مجلس شورى یامجلس سنا) یاغیر رسمى( مانند انحلال شرکت تجارى) بکار مى رود. دراصطلاحات ذیل استعمال شده است:

 


 

 


ا خلال عقد واحد بعقود متعدد

 


(مدنى فقه) درموارد ذیل بموجب قا نون مد نی عقد واحد قابل ا نحلال بعقود متعدد ا ست: الف- اگرمورد معامله اشیاء متعدد باشد بدون اینکه قیمت هریک جداگا نه معین شود مثل اینکه دوچرخه واتومبیلی مورد معامله باشند( ماده 431 قا نون مدنی)

 


ب- اگر ایجاب کننده یکنفرو قبول کننده دو نفر باشند(ماده 432 قا نون مد نی)

 


ج- ا گر ایجاب کننده دو نفر وقبول کننده یکنفر باشد( ماده 433 قا نون مدنى) پس انحلال یک عقد بچندعقد عبارت است

 


از اینکه عقدى که بحسب ظاهریکی است عملا بچند عقد تجزیه شود و آثار چند عقد مستقل را دارا با شد. بر همین قیاس ممکن است یک ایقاع هم بچند ایقاع تجزیه شود.

 


 

 


ا نحلال مجلس

 


ا نحلال هریک ازمجلسین سنا وشورى از ا ختیارات شخصى اول مملکت است (اصل 48 قا نون اساسى اصلاحى سال 1328) انحلال در این صورت اعلام فقدان اثر انتخاب یا انتصاب نسبت بوکلاء مجلسین است بطوریکه بموجب ا نحلال وکیل سمت خودرا ازدست داده و نتوا ند بعنوان وکیل عملى انجام دهد.

 


 

 


اندیکاتور Indicateur

 


یا دفتر نماینده: دفتری است که در اداره ها خلاصه نا مه های رسیده وفر ستاده را درآن مى نویسند.

 


 

 


ا نسان شناسى جزائى  Anthropologie criminelle

 


علمی ازعلوم وابسته بحقوق جزا است که موضوع آن علم ا لحیات و تشریح جسما نى مجرمان ا ست.

 


 

 


ا نسداد

 


( فقه) یعنى بسته بودن راه علم وعلمى به اکثرمقررات قا نونى( یعنی فقهى )اسلام در ازمنه متاخر برآمدن شریعت، تاریخ بسته شدن این راه را کسانیکه عقیده به انسداد دارند بطور منجزیا تقریب بیان نکرده اند. مقصود از علم در تعریف بالا قطع ویقین است ومقصود از علمى چیزى است که جنبه اماره قا نو نی( رک. اماره قانونی) داشته باشد یعنى خود بخود مفید گمان باشد ولى این طریق که مفیدگمان است تمسک بآن از نظر شارع تجویزشده باشد ما نند خبر وحدیثى که راوى مطمئن روایت کند و این خبر متضمن یک دستور قا نو نی باشد این خبررا اصطلاحأ( علمى) مى گویند. رک. انسداد باب علم و علمى

 


 

 


انسداد باب علم وعلمى

 


( فقه) اصطلاح مفصمل ازاصطلاح ا نسداد است وبهمان معنى است (رک. انسداد) اصطلاح بالا درمقابل انفتاح باب علم و علمى استعمال میشود که طرفداران انفتاح مى گویند بر خلاف نظر طرفداران ا نسداد بجهت وجود احادیث بسیارى که مورد اطمینان واعتماد هستند راه عملى به اکثر مقررات قا نو نی (فقهى )اسلام دراین ازمنه نیزبازاست. کسا نیکه طرفدار انسداد ند بهر ظنی دراستنباطات فقهى و دادرسى شرعى عمل مى کنند ولى طر فداران ا نفتاح بهر ظنی عمل نمى کنند وفقط بظنونی ترتیب اثر مى دهند که براعتبارآنها دلیل مخصوصی اقامه شده باشد ما نند خبرواحد که دلالت آن برمقصود شارع مظنون است بظن خاص.

 


 

 


(دلیل) ا نسداد

 


( فقه) د لیل انسداد دلیلى ا ست که طرفداران ا نسداد (رک. ا نسداد) براى حجیت هر ظنى بطورعام ویکجا اقامه مى کنند ارکان این دلیل ازاین قراراست:

 


الف - راه علم وعلمى به اکثرمقررات قا نو نی (فقهى) بسته است یعنی کسى نمیتوا ند اکثر مقررات مذکوررا ازطریق قطع وامارات قانونی بچنگ آورد.

 


ب- این وضع (ا نسداد) مستلزم تعطیل اجراء شریعت نباید باشد و نمیتوان درموارد مسدود بودن راه علم وعلمى متوصل باصل برائت ازتکالیف قا نو نی شد زیر ا درحقیقت اکثرمقررات باین تر تیب بدون عمل ما نده و بصورت تعطیل درمى آیند.

 


ج- عمل باحتیاط هم دلیلى بر وجوب آن نبوده وعلاوه بر این مو جب عسر وحرج است زیرا از طریق عمل باحتیاط تعداد تکالیف بچندین بر ا برواقعى مى رسد و از نظرکیفیت هم موجب اختلالات فر اوان درزندگى جامعه میشود. وعمل باحتیاط درواقع تمکین بسرگردا نی وحیرت است نه رفع حیرت.

 


د- درچنین وضعى ا گر مرا د شا رع ا زطر یق ظنى ازظنون بدست افتد بدیهى است که عمل بر خلاف آن ظن به هیچ وجه جائز نیست فقط یک راه باقى مى ماند وآن این است که: آیا باید بآن ظن ترتیب اثرداد یا نه؟ این چهارامررا که ارکان دلیل انسدادند. مقدمات دلیل انسداد گویند.

 


 

 


انشاء

 


در لغت بمعنى چیزی را هستى د ا دن و ا زحا لت نیستى بهستى آوردن راگویند. در معا نی ذیل اصطلاحآ بیان شده است:

 


الف- درمقا بل ا خبار (خبر دادن) چنا نکه درمقام تمنى گویند: کاش ازپى صد هزارسال ا زدل خاک

 


چون سبزه امید بردمیدن بودى

 


شاعر گفته است: کاش بعد ازمرگ ا نسان زنده

 


مى شد! که خبر از بروز واقعه اى درگذشته

 


یا آینده نکرده است.

 


ب- موجودى را بوجود اعتبارى پدید آوردن وآفریدن. چنابمه ارزش کاغذ اسکناس، موجودی است که بحکم مقررات پدیدآمده است ودرعا لم اعتبار براى خود نوعى وجود دا رد که باوجو د خیال درمخیله فرق بسیاردارد. گفته اند قصد انشاء (مادهء 191 قانون مدنى )باین معنى است یعنی کسیکه چنین قصدى مى کند در واقع یک موجود حقوقى( ما نند ما لکیت یا زوجیت)  را درعا لم ا عتبارپدید مى آورد (رک. وجو د اعتبارى )وقا نون مدنی ماهم ازاین نظر که فقهاء متاخر پدیدآورده اند پیروى کرده است وحتى درحقوق فرانسه شاید به پیروى از ملل مسلمان تابع خود حقوقدانان از ((اراده خلاقه)) صحبت مى کنند ولى بنظر ما) با عدول از نظر سا بق (قصدا نشاء چیزى جز)اعلام رضا بمنظور ترتیب اثر دادن ا زتا ریخ ا علام ) نمى با شد و باین تر تیب تفکیک رضا از قصد انشاءکه اکثر فقهاء متاخرکره اند وجهى ندارد و نظرقدماء فقه درست است بنابراین دریک عقد بیع بایع ازطریق ایجاب اعلام میکند که راضى است مشترى نسبت به مبیع از حین عقد جا نشین اوشود هما نطورکه متقا بلاخوداو نسبت به ثمن جانشین مشترى میشود. در نتیجه این تحلیل از آنچه که در ضمیر متعاقدین درحین ایجاب و قبول میگذرد موجودات اعتبارى حقوقى واقعیت خود را ازدست میدهند ودرواقع پندارى بیش نبوده ا ند.

 


 

 


انشاء باطنى

 


(فقه )قصد انشاء مادام که در ضمیر عاقد وطن دارد و بتوسط کاشف ظاهر نشده است (یعنی لفظ یافعل یا نوشته یاقرینه دلالت برآن نکرده است) انشاء باطنى نامیده میشود.

 


 

 


انشاء حقوقى

 


اسلوب نویسندگى دررشته هاى مختلف حقوق که داراى خصوصیات ذیل است:

 


الف- بکار بردن صحیح ا صطلاحات حقو قى بجاى تعبیرهای عامیا نه که نسبت باداء معا نی حقوقى نارسا هستند مثلا (پیمان دسته جمعى )که بجاى اصطلاح فرنگى Contrat Collectif نهاده شده است مناسب نیست وباید پیمان جمعى بکاربرد درا نتخاب تعببر )دسته جمعى )علاوه بر اینکه به تعبیر طولانى ترى دست زده شده ( واین خود در انتخاب اصطلاح، نقصى است) ظاهرأ ازتعبیرات عامیا نه( نظیر رقص دسته جمعی و آواز دسته جمعی وما نند اینها) تقلید بعمل آمده است.

 


ب- رعا یت ا ختصاردراصطلاحات ودورى ازطول کلام. علت این است که علم حقوق بامصا لح مردم سروکاردارد هر لفظ وهر حرف که درعبارات حقوقى بکاررود توقع میرود که معنى خاصی داشته باشد و درباره یک یک آ نها فکر کسا نیکه میخواهند به آ نها ترتیب اثردهند بکارخو اهد رفت نه یکبار بلکه بارها پس سخن هرچه کوتاهتر باشد کار مراجعان بعبارات حقوقى آسانتر خواهد شد.

 


ج- اجتناب ازاستعمال مترادفات بنا بر این درما ده ششم قا نون آ ئین دا درسى مد نی که مى گوید: (عقود و قراردادهائی که مخل نظام عمومى یا برخلاف اخلاق حسنه است دردادگاه قا بل ترتیب اثر نیست. )از جهت استعمال مترادف (یعنى عقود و قراردادها) رعایت قواعد ا نشاء حقوقى نشده است. اینکه بعضى عقود وقراردادها را دوچیز دا نسته اند خود خطاى دیگرى است.

 


د- اجتناب از پدید آوردن تعبیرات و اسلوب جدید مگر اینکه نقص تعبیرموجود را معتقد بوده و عقیده خود را مستدلا بیان کنند نه اینکه بدون اطلاع ازوجود تعبیرات پخته ورسا خلق ا لساعه به تاسیس تعبیر ات نا موزون توجه کنند( ا زقبیل بر ون ذاتی ودرون ذاتی وما نند اینها )علوم میراث جوامع بشرى است وا ندیشه هاى میلیونها نفوس روى آ نها کا رکرده ا ست و این کا رها تاحدزیادى ارزش دارند بدون دلیل قا نع کننده نمیتوان اندیشه هاى موجود سابق را ببازى گرفت تحرک بر اساس تعقل خوب است (دراین باب بنگرید: مقدمه عمومى علم حقوق- شماره 429- تالیف نویسنده این سطور)

 


هـ - در عصر ما برقرارکردن شبکه هاى علمى ازطریق بیان مأخذ، شرط اساسى وحتمی است امروزه در این باره تلاش فراوا نى میشود مآخذ عمده درهر موضوع که نوشته میشود باید اسم کتاب وجلد آن (اگرچند مجلد است) وچاپ آن وصفحه ومولف ذکر شود متاسفانه هنوز حتى کسانیکه باهمیت این نکته پى برده اند از روى راحت طلبى وکمى مایه کتابها را بدون ذکر مأخذ مینویسند و آنرا قبیح نمیدانند.

 


و- رعایت اصول بلاغت ا گر درسایر مو ارد پسندیده باشد درا نشاء حقوقى بعلت درمیان بودن پاى مصلحت جامعه از امور واجب و اکید است.

 


انشاء حکم

 


دادرس دادگاه( کیفرى- مد نی - ادارى) پى ازرسیدگى به قضیه نظر خود را بصورت یک موجود اعتبارى بوجود مى آورد و بقدرت خلاقه خود آنرا مى آفریند این عمل را انشاء حکم نامیده اند( ماده 271 آئین دادرسی کیفرى )با لعکس مراجع رسیدگى ادارى که مکلف باظهارنظر هستند چیزى را انشاء نمى کنند بلکه اخباراز وقوع قضایا برطبق مقررات یا برخلاف مقررات مى کنند. بر این اختلاف سنخیت آثار فراوا نی مترتب مى شود.

 


 

 


انشاء صریح

 


رک. انشاء ضمنى

 


 

 


انشاء ضمنى

 


( فقه )هرعاقدى درعقد، یک قصد ا نشاء بیشتر ندارد که آنرا انشاء صریح نامیده اند درمواردى که عقد واحد منحل بعقود متعدد میشو د( ما نندمورد تبعض صفقه) قصد یک عا قد را بدوقصد تحلیل مى کنند یعنى میگویند عا قد درواقع بطورضمنی دارای دو قصد بوده است هریک از این دوقصد را قصد انشاء ضمنی ویا انشاء ضمنى نامیده اند وبطور کلى قصد انشاء را نسبت بمدلول ضمنى خود قصد انشاء ضمنی نامند.

 


 

 


انشاء عدمی

 


( مدنى) نوعى از قصد انشاء است که یک موجود اعتبارى را معدوم مى سازد ما نند قصد اعراض که ملکیت موجود را نابود میسازد وقصد ابرأء که ملکیت بستا نکار را نسبت بطلب وى معدوم مى کند.

 


 

 


انشاء قانون

 


تهیه طرح قا نو نى که موضوع تصویب یا رد مجلسین قرار میگیرد.

 


از اصل 33 قا نون ا سا سى و اصل بیست وهفتم متمم قا نون اساسى فهمیده میشود که انشاء قا نون مرادف وضع قا نون است ولى قا نون ا نشاء شده یاوضع شده شبیه عقدغیر نا فذى است که نفوذ آن محتاج بیک عمل حقوقى دیگر مى باشد این عمل حقوقى درمورد قانون ا نشاء شده، عبارت است ازتصویب مجلسین وتوشیح بصحه همایونى وعدم مخالفت با موازین شرعیه. شرط سوم عملا در بسیارى ازمو ارد رعایت نشده است.

 


 

 


انشاء وجودى

 


( مدنى) نوعى قصد ا نشاء است که اثر وجودى را تحقق مى بخشد مانند قصد انشاء بایع که ملکیت مبیع را بنفع مشترى. بوجود مى آورد. درمقا بل (انشاء عدمى ) بکارمیرود (رک. انشاءعدمى) انشاء در مقابل اخبار، مقسم برای انشاء وجودى وعدمى میتواند باشد بنابراین نباید گفت: انشاء بمعنى ایجاد است پى انشاء عدم، معنى ندارد خاصه که عدم مضاف نوعى ازوجود است.

 


 

 


 (قصد )انشاء

 


(مدنی- فقه) قصدى که میتواند یک اثرحقوقى را درقلمرو اعتبار ایجاد کند مانند قصد بایع که مالکیت مبیع رابنفع مشترى در قلمرو اعتبار ایجاد مى کند (رک. وجود اعتباری) ما ده 191 ق - م علامت قصد انشاء این است که برخلاف قصد اخبار، حکایتى از گذشته و حال و آینده ندارد یعنی صاحب قصد انشاء به لحاظ زمان گذشته یا حال یا آینده اعلام قصد نمى کند وحال اینکه صاحب قصد اخبارهمیشه بلحاظ یکى از سه زمان مافى ا لضمیر خود را اظهار مى کند بنا براین درا قرار، قصد اخیارکافى است( ما ده 1262 ق- م) و تصور قصد انشاء دراقرار بیوجه است زیرا اقرار اخبار بحقى است (ماده 1259 ق- م ). نظرما درقصد انشاء همان است که درتفسیر اصطلاح انشاء گفته ایم( رک. ا نشاء)

 


 

 


انصاف

 


مرادف عدالت است( رک. عدا لت وقا عده عدل وانصاف)

 


 

 


انضباط

 


( حقوق ادارى )اطاعت اوامر قا نو نى مقام مافوق درامور ادارى را انضباط گویند.

 


 

 


ا نعزال

 


زوال خود بخود صفت نمایندگى درامور عمومى (ما نند وزارت )یا خصوصی ما نند قیمومت و وکالت وغیره. در مقابل عزل بکار میرود( رک. عزل )

 


 

 


 انفال

 


(فقه) اموالى است که بموجب قا نون متعل بشخص اول اسلام (پیغمبریا امام)مى باشد این اموال عبارتند از: اراضى ا نفال ـ جنگلهاى طبیعى، نیزارها و نظائرآنها- اموال کسیکه وارث قا نونی ندارد- اموال شخصى رؤساء ممالک خارجى که درجنگ باحکومت اسلامى مغلوب می شوند - اشیاء مطلوب و بندگان خوب وزیبا که ازغنیمت جنگ قبل ازتقسیم آن خود پیغمبر( ص) یا ا مام (ع) جدا کند وآ نها ر ا ( صفا یا) مى نا مند. غنیمت جنگى درجنگى که بدون دستور امام صورت گرفته باشد- دریاها و اقیا نوسها و رودها ی طبیعى که ملک اشخاص شناخته نشده است- آنچه که ازدریاها و رودها صید مى شود ما نند مروارید وماهى وغیره.

 


 

 


 (اراضی) ا نفال

 


( فقه) عبارتند از: زمین موات- اراضى غیر موات اجا نب درصورتی که بدون ا عمال قدرت (بوسیله نیروهاى مسلح مسلمین) بحکومت اسلام وا گزارشده با شد – اراضی غیر موات اجا نب در صورتیکه با اعمال قدرت نیروهاى مسلح درجنگى که بدون اذن امام( ع) صورت گرفته بچنگ آمده باشد- اراضی بدون ما لک- زمینهائى که صاحبان آنها به علل آسمانی یازمینى بکلى نا بود ویا ازآ نهادست کشیده باشند - اراضى خالصه روساء ممالک خارجى مغلوب در جنگ با حکومت اسلامى - اراضى متوفائى که وارث قا نونى ندارد- سوا حل دریاهاو رودخانه ها که ازآب خارج می شوند.

 


 

 


انفتاح

 


رک. انسداد باب علم و عملى

 


 

 


انفتاح باب علم وعلمى

 


رک. انسداد باب علم وعلمى

 


 

 


انفساخ

 


(مدنى- فقه )انحلال قهرى عقد را انفساخ گویند مثلا تلف مبیع پیش ازقبض موجب انفساخ عقد بیع است یعنى خودبخود عقد بیع نا بود میشود( ماده 387 ق- م)

 


 

 


انفصال

 


ا لف- مجازات درجه 6-7 مستخدم رسمى که مرتکب تقصیر ادارى شده باشد. اگر موقت باشد انفصال را انفصال موقت وگرنه انفصال دائم و انفصال ابد نامند. در حین انفصال، عنوان مستخدم دولت و کارمند دولت بر شخص منفصل صدق نمى کند مگر اینکه برابر مقررات استخدام پس ازرسیدگى بنحوى ازا نحاء ایام انفصال جزء خدمت رسمى محسوب شود دراینصورت درایام ا نفصال موقت او میتوا ند مثلاسردفتر اسناد رسمی شود (بندیک ماده هفت و بند سوم ماده پنج قانون دفتر اسناد رسمى مصوب 15-3-16 )

 


ب- برابرماده 124 لایحه قا نون استخدام کشورى مصوب 31/3/ 45 حال ا نفصال موقت، وضع مستخدمى است که بموجب حکم قطعى دادگاه ادارى یاکیفرى اصا لتأ یا تبعأ براى مدت معینی ازاشتغال بخدمت ممنوع است.

 


 

 


انفصال ابد

 


یعنى منع اشتغال مستخدم رسمى دولت بخدمت دولت براى همیشه. اگر براى مدت محدود باشد آنرا ا نفصال موقت نامند ( ماده 38 قا نون استخدام کشورى مصوب قوس 1301 شمسى ) منظور ا ز ا نفصال ا بد از خدمات دو لتى درمو رد مامورین بخدمات عمومى ا نفصال ابد از خدمات در بنگاههاى نامبرده در ماده 3 قا نون را جع به محاکمه ومجازات ماموران بخدمات عمومى مصوب 16- 2- 15 و محرومیت از خدمت دولتی و شهرداری و کشوری است(ماده 4 از مواد مصوب دیماه 1317)

 


 

 


انفصا ل دائم

 


مرادف انفصال ابد است (رک.انفصال ابد)

 


 

 


انفصال موقت

 


منع اشتغا ل مستخدم رسمی دولت بخدمت برای مدت محدود بر اثر تقصیر و تخلف. رک. تعلیق

 


 

 


انقلاب دعوی

 


هرگاه بعد از طرح دعوی و مشخص شدن خواهان و خوانده از طرف خوانده ادعائی مطرح شود می گویند دعوی منقلب شده و خوانده بصورت خواهان در آمده است چنانکه شخصی علیه دیگری دعوی مالکیت اتومبیلی را کند و خوانده ضمن دفاع بگوید ماشین را از مدعی خریده ام در اینصورت خوانده اقرار بمالکیت مدعی کرده النهایه مدعی است که آنرا خریده است و باید دلیل خرید بدهد. در مواردیکه دعوی متقابل مطرح میشود هر یکاز طرفین عنوان خواهان . خوانده را دارند عنوان انقلاب دعوی صدق نمی کند.

 


 

 


انکار

 


در لغت بمعنی اظهار عدم شناسائی و نیز نفی چیزی است. در اصطلاح آئین دادرسی مدنی مدنی کسیکه سندی علیه او ابراز شود و او مهر یا امضاء یا اثر انگشت منتسب بخود را نفی کند و آنها را از خود نداند این عمل را انکار (انکار سند) نامند و گاهی بجای این دو اصطلاح عبارت ((تکذیب سند)) هم بکار میرود (ماده 376 آئین دادرسی مدنی)

 


 

 


انکار سند

 


رک. انکار

 


 

 


انگشت نگاری

 


عملی است که از روی اثر انگشتها میتوان اشخاص مختلف را شناخت. Dactyloscopie                             

 


 

 


اوراق بهادار  Valeurs mobilieres                     

 


اسناد مالی که در معاملات بورسی و بانکی قابل نقل و انتقال و دارای نرخ باشد.

 


 

 


اوقیه

 


رک. رطل بغدادی

 


 

 


اولاد

 


(مدنی – فقه)معنی حقیقی آن ولد صلبی است (ذکور و اناث) و تعدی به ولد ولد نمی کند مگر بقرینه (جامع الشتاب – ص 366) چنانکه گویند اولاد نسلا بعد نسل که عبارت (نسلا بعد نسل) قرنیه است.

 


 

 


اولاد ذکور نسلا بعد نسل

 


(فقه – مدنی) یعنی اولاد ذکور صلبی و اولاد ذکور آنها تا هر قدر که پائین و شامل اناث از اولاد ذکور صلبی نمی شود.

 


 

 


اولتیماتم Ultimatum         

 


(بین الملل عمومی) اعلان جنگ یک یا چند دولت به یک یا چند دولت که مشروط بشرط یا شرائطی است که هر گاه طرف آن شرط یا شروط را بپذیرد حالت جنگ عملا حکمفرما نخواهد بود و گرنه حالت جنگ بین طرفین تحقق خواهد یافت.

 


 

 


اولویت

 


(فقه) الف – بمعنی حق تقدم است مانند بعضی از بستانکاران که در دریافت حق خود بر سایر بستانکاران تقدم دارند (رک. حق تقدم)

 


ب- قیاس او لویت را گویند( رک. قیاس او لویت)

 


ج- اولویت سبق را گویندکه عبا رت ا ست از حق اولویتى که نسبت بعین یامنفعتى بسبب پیشدستى وحیازت بدست آید ما نند اینکه کسى زودتر روى نیمکت عمومى پارک شهر. جائى بگیرد یا زمین مواتی را تحجیرکند حق اولویتى پیدا میکند. رک. حق اولویت

 


 

 


اولویت سبق

 


رک. حق اولویت – اولویت

 


 

 


اولویت ظنیة

 


( فقه) قیاس اولویت ظنى راگویند (رک. قیاس اولویت)

 


 

 


اولویت قطعیة

 


( فقه )قیاس اولویت قطعى راگویند( رک. قیاس اولویت)

 


 

 


اون باشى

 


رک. تا بین

 


 

 


اهانت

 


(جزا) مرادف توهین است( رک. توهین - افتراء)

 


 

 


اهل

 


( مدنى )غیرمحجور را اهل گویند (ماده 211 ق - م )ووصف مزبور را ( اهلیت ) نامند  (ماده 212 ق - م ) اهل درلغت بمعنى شایسته است( نازم بخرابات که اهلش اهل است) و بمعنی  صاحب آمده است (کجا است اهل دلى تا بگویمش چون شد )و در اهلیت بمعنی ثایستگى وصلاحیت است.

 


 

 


 

 


 

 


اهل خبره

 


کسانیکه درموضوع مادى یامعنوى معین داراى بصیرت و اطلاعات خاص که از ممارست متمادى آنها حاصل شده است باشند ( مرادف کارشناس- رک. کارشناس )ما ده 78 آئین دادرسى کیفرى

 


 

 


اهل ذمه

 


( فقه )عبارتند از پیروان دین زرتشت و موسى ومسیح که پس از انعقاد یک قرارداد ( که اسم آن عقد ذمه است) بارئیس حکومت داراى حقوق وتکالیفى از نظر قا نون میشوند که یکى ازآنها داشتن دادگاههائی است که قاضی آن ازاهل مذهب خودشان باشد.

 


 

 


اهلیت

 


( مد نی )ا لف- صفت کسى که دارای جنون، سفه، صغر، ورشکستگى و سایر موانع محرومیت از حقوق( کلایا بعضا) نباشد (ما ده 212-1207 ق - م) این اصطلاح درمقابل حجریا عدم اهلیت بکار می رود.

 


ب- صلاحیت شخص براى دارا شدن حق وتحمل تکلیف و بکار بردن حقوقى که بموجب قا نون دارا شده است.

 


 

 


اهلیت اجراى حق

 


مرادف اهلیت استیفاء است (رک، اهلیت استیفاء)

 


 

 


اهلیت اداء

 


مرادف اهلیت استیفاء است (رک. اهلیت استیفاء )